METYCOMPUTER - جام جهانی 2010

کتابخانه ی دیجیتال

م.مودب پور کیست؟

م.مؤدب پور به قدر كافی خوانندگانش را گیج كرده. هنوز كسی نمی داند او چند سالش است، چه قیافه‌ ای دارد و اصلا زن است یا مرد. ۶ رمان به اسم م.مؤدب پور چاپ شده و 3 كتاب دیگر به اسم ماندا معینی كه البته در كنارش یك پرانتز بازشده و نوشته شده : (مؤدب پور)! .....

                    جهت مطالعه متن کامل روی ادامه متن کلیک کنید...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم فروردین 1389ساعت 3:44 بعد از ظهر  توسط mehdi  | 

مصاحبه با تکین حمزه لو

به دانشور حسودی می كنم .  

اصلا انتظارش را نداشتم كه چنین جواب هایی بشنوم. تكین حمزه لو اصلا شبیه به كسی كه پشت نوشته هایش هست، نیست. او ساده و راحت حرف می زند. باهوش است و با تقریب خوبی می شود گفت كه كتابخوان درجه یكی است؛ خوانده هایش به روز است و درك درستی از ادبیات دارد. مثلا آنجا كه می گوید جعفر مدرس صادقی خیلی خلاصه می نویسد معلوم است كه به مینی مالیسم نظر دارد. بلافاصله بعد از برگشتن از قرار مصاحبه، رفتم سراغ كتابش تا شاید در ذهنیتم تجدید نظر كنم ولی نشد. او واقعا شبیه كسی كه پشت نوشته هایش هست، نیست.

                    برای مطالعه ادامه مصاحبه بر روی ادامه مطلب کلیک کنید...

               


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم فروردین 1389ساعت 3:34 بعد از ظهر  توسط mehdi  | 

نقد كتاب چراغ ها را من خاموش مي كنم رويا پيرزاد

 

نقدی از:جعفر مدرس صادقي

چراغ ها را من خاموش مي كنم
زويا پيرزاد
نشر مركز – 1380

زويا پيرزاد با مثل همه ي عصرها (1370) شروع خيلي آرام و بي سر و صدايي داشت ــ مجموعهي كوچكي از داستانهاي خيلي كوتاه با نگاهي خونسرد و فارغ از تب و تاب و شور و شر به زندگي بي تب و تاب و بي حادثه ي آدم هاي معمولي در يك جامعه ي شهري. در مجموعه ي طعم گس خرمالو (1376) اين آدم هاي معمولي به شخصيت هاي پررنگ تري تبديل مي شوند و قصه هاي آنها ارتباط بيشتري به همديگر دارند و در يك روز مانده به عيد پاك (1378) كه آخرين مجموعه ي داستان هاي كوتاه اوست چهار داستان كوتاه پيوسته داريم كه در يك زمينه ي جغرافيايي يكسان جريان دارند. با اين مقدمات و حالا كه پس از انتشار اولين رمان او اين سابقه ي ده ساله را مرور مي كنيم به اين نتيجه مي رسيم كه نويسنده در رسيدن به فرم رمان يك خط سير طبيعي و ناگزير را طي كرده است و مثل اين كه درست به همان نقطه اي رسيده است كه بايد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 5:53 قبل از ظهر  توسط mehdi  | 

مصاحبه با نازی صفوی نویسنده رمان دالان بهشت

نوشتن را از چه زماني شروع کرديد؟
از دوران مدرسه مثل خيلي ديگر از نويسندگان، وقتي انشايي مي نوشتم، احساس مي کردم مي توانم بنويسم، اما به طور جدي اولين چيزي که نوشتم، رمان «دالان بهشت» در سال 1378 بود که نوشتن اش سه يا چهار ماه بيشتر طول نکشيد، اما با ويرايش و بازنويسي 6 ماه زمان برد.
آيا انتظار داشتيد روزي نويسنده شويد و کتاب چاپ کنيد؟
به نوشتن خيلي فکر کرده بودم، اما حتي وقتي که رمان «دالان بهشت» را نوشتم به فکر چاپ کردن اش نبودم. اصرار و پيگيري يکي از دوستانم که خودش ناشر هم براي کتاب پيدا کرد، باعث شد آن را به چاپ بسپارم. اما اين دليلي نشد که خودم را نويسنده بدانم،
مطالعات شما بيشتر در چه زمينه اي است؟
گرايش و علاقه من بيشتر نسبت به مطالعه کتاب هاي روانشناسي است. البته به مطالعه آثار کلاسيک از جمله ديوان حافظ و مثنوي معنوي نيز علاقه دارم و اين دو کتاب جزء کتاب هاي باليني من هستند.
از ميان آثار داستاني نويسندگان ايراني چه آثاري توانسته اند نظر شما را جلب کنند؟
از ميان آثار داستاني من رمان «چشم هايش» بزرگ علوي، «سووشون» سيمين دانشور، «کليدر» محمود دولت آبادي، «عادت مي کنيم» زويا پيرزاد را دوست دارم.
نظرتان درباره رمان «کليدر» دولت آبادي چيست؟
رمان کليدر را زماني که 18 سال بيشتر نداشتم، خواندم و اين رمان تاثير عجيبي روي من گذاشت. هرازگاهي دوباره کليدر را از کتابخانه برمي دارم و چند صفحه اي مي خوانم، فضاسازي و تصاويري که دولت آبادي خلق مي کند آنقدر عميق و گويا است که هر بار چند صفحه اي از آن مي خوانم باز هم مجذوب آن مي شوم.
در ميان نظرسنجي هايي که تاکنون صورت گرفته مخاطبان ادبيات داستاني رمان چراغ ها را من خاموش مي کنم را بيشتر دوست دارند؟
به نظر من طرح و موضوع رمان «عادت مي کنيم» از «چراغ ها را من خاموش مي کنم» جذاب تر است، اما با اين همه موضوع اين رمان ارزش پرداختن بيشتري داشت و جاي کار. اما متاسفانه نويسنده بسياري از ريزه کاري ها را ناديده گرفته است.
از ميان آثار داستاني بيشتر از چه کتابي خوشتان آمده و دوست داشتيد جاي نويسنده آن بوديد؟
من از ميان تمام آثار داستاني که تا به حال خوانده ام از رمان هاي پائولو کوئيلو خوشم آمده است. هميشه دلم خواسته اي کاش جاي پائولو کوئيلو بودم.
چرا کوئيلو؟
کتاب هاي کوئيلو تاکنون در بيش از 150 کشور ترجمه و منتشر شده است و با استقبال خوبي روبه رو شده است. اگر حتي يک کلمه در جهان بتواند چنين تاثيرگذار باشد قابل تقديس است.
شما در صحبت هايتان از علاقه تان به مثنوي معنوي گفتيد. همان طور که مي دانيد کوئيلو خود متاثر از ادبيات کلاسيک است، شما چطور ممکن است علاقه داشته باشيد جاي يک نويسنده از کشوري ديگر باشيد؟
براي فهميدن حقيقت سخنان مولانا در مثنوي بايد زبان کنايات و اشارات را به خوبي درک کنيم و با قرآن و احاديث و نهج البلاغه آشنا باشيم اما هنر کوئيلو اين است که مثنوي را به بيان و زبان ديگري براي جوان امروز نوشته است و اين هنر بزرگي است که به سادگي از کنار آن نمي توان گذشت.
شما در يکي از گفت وگوهايتان گفته بوديد که هرگز نتوانسته ايد با رمان صد سال تنهايي و رمان هايي از جنس آن ارتباط برقرار کنيد، چرا؟
رمان صد سال تنهايي براي من رمان سرگيجه آوري بود. با اينکه براي خواندن اين رمان شناسنامه اي ساخته بودم اما نتوانستم از اين رمان سردربياورم و در نهايت آن را نيمه کاره رها کردم. به نظر من اين مشکل من به تنهايي نيست، خيلي از مخاطبان جدي ادبيات هم با اين مشکل مواجه شده اند، اما آنها اين موضوع را مطرح نکرده اند. متاسفانه در کشور ما هرکس که مي خواهد پز روشنفکري بدهد اسم چند تا کتاب از جمله صد سال تنهايي را ليست مي کند. اگر به اين ليست ها نگاه کنيم مي بينيم که در بيشتر موارد چند اسم هستند که مرتب تکرار مي شوند.
در ميان رمان هاي ايراني، آيا به چنين مشکلي برخورده ايد؟
بله، يکي از کتاب هايي که نه تنها من بلکه بسياري از همين افراد نتوانستند با آن ارتباط برقرار کنند، رمان «من ببر نيستم، پيچيده به بالاي خود تاکم» نوشته محمدرضا صفدري است که برخي از نويسندگان هم ناتواني خود را براي خواندن اين کتاب اعلام کردند. آن زمان از اعتراف اين گروه بسيار خوشحال شدم، چرا که حس کردم اين فقط مشکل من نيست.
نظرتان درباره ادبيات عامه پسند چيست؟
هر زمان که از ادبيات عامه پسند صحبت مي شود، منتقدان عامه پسند بودن را عيب يک اثر مطرح مي کنند. به نظر من اگر اثر ادبياتي بتواند با طيف وسيعي از مردم ارتباط برقرار کند، اين از هنر آن اثر است. به جاي اينکه منتقدان در پي بهانه جويي باشند، بهتر است کمي وقت خود را سر اين کار بگذارند که چرا يک اثر مي تواند راه خود را باز کند و مخاطبان بسياري را با خود همراه کند.
پس شما با برخورد برخي از منتقدان با جنس ادبياتي که مي نويسيد، مشکل داريد؟
البته من با نظر اين منتقدان مخالفم. همين منتقدان تنها به صرف اينکه يک اثر پيچيده است، با اينکه خودشان از آن سر درنمي آورند، از آن اثر تقديس مي کنند و در جوايز ادبي شان به آن جايزه دهند. همين گروه پرفروش بودن يک اثر را عيب آن اثر فرض مي کنند. به نظر من چنين برخوردي با ادبيات منصفانه و درست نيست.
آيا شما پرتيراژ بودن يک اثر را دليلي بر عامه پسندبودن آن مي دانيد؟
نه به هيچ وجه، مثلاً همين رمان صد سال تنهايي بارها و بارها در جهان تجديد چاپ شده است، آيا صد سال تنهايي را مي شود يک رمان عامه پسند خواند؟
نظر شما درباره نقد ادبي چيست؟
اگر يک نوشته يا نظر بتواند موجب پيشرفت اثر بعدي يک نويسنده شود، بسيار ارزشمند است، اما من حداقل در ژانري که مي نويسم با کمتر منتقدي که صادق باشد روبه رو شده ام، بيشتر منتقدان غرض ورزانه با يک اثر روبه رو مي شوند.
آيا شما نقدهايي را که بر آثارتان نوشته شده و مي شود، دنبال مي کنيد؟
نه، من خودم را زياد درگير اين مسائل نمي کنم، اما ناشرم خود زحمت چنين کارهايي را قبول کرده است.
پس با اين حساب نظر منتقدان براي شما اهميت چنداني نمي تواند داشته باشد.
با توجه به اينکه من هنگام نوشتن به نوعي رهايي در انديشه اعتقاد دارم، از اين رو به نظر منتقدان توجه چنداني نمي کنم، شايد برايم جالب باشد که بدانم نظر منتقدان درباره آثارم چيست اما اجازه نمي دهم که نظرات آنها بر ذهن و زبانم تاثير بگذارد چون اگر اين اجازه را بدهم، هنگام نوشتن دچار سرگرداني مي شوم و هر لحظه بايد با خودم بگويم آيا اين اثر نظر منتقدان را جلب مي کند يا نه،
با اين حساب هنگام نوشتن به مخاطبانتان هم فکر نمي کنيد.
هرگز وقتي مي نويسم هيچ چيز دست خودم نيست. نام شخصيت ها و چهره ها خودشان مي آيند و صحنه ها شکل مي گيرند.
زماني که نوشتن را آغاز کرديد با تکنيک هاي داستان نويسي آشنا بوديد؟
نه اصلاً در اين زمينه مطالعه نکرده بودم، وقتي «دالان بهشت» را نوشتم علاقه مند شدم که ببينم مکتب ها و تکنيک هاي ادبي که منتقدان از آن حرف مي زنند چيستند. فقط در همين حد. من اعتقادي به نوشتن آکادميک ندارم.
اين ديدگاه از چه موضوعي ناشي مي شود؟
خوب در هر دوره اي گروهي که عقايد خاصي دارند، مي آيند و اين نظريه هاي ادبي را مي نويسند. بعد مي خواهند نظرات خود را به خوانندگان شان تحميل کنند، گروهي ديگر هم مي آيند و مي خواهند اين نظريه ها را نقض کنند، به نظر من نويسنده ها نبايد خود را درگير اين بازي ها کنند.
شخصيت هاي رمان «دالان بهشت» چقدر مابه ازاي بيروني دارند؟
99 درصد شخصيت هاي رمان دالان بهشت ساخته ذهن من هستند. البته در برخي از موارد شباهت هايي ميان برخي از شخصيت هاي اين رمان با افرادي که با آنها سروکار داريم، احساس مي شود، مثلاً تا حدودي شخصيت خانم جون شباهت هايي با مادربزرگ خودم دارد.
شخصيت هاي رمان «برزخ اما بهشت» هم آيا چنين ويژگي اي دارند؟
در رمان برزخ اما بهشت شخصيت ها تا حدودي مابه ازاي بيروني دارند، مثلاً دو تا از شخصيت هاي اين رمان شباهت هاي بسياري با اطرافيان من دارند اما خود آنها که اين رمان را خوانده اند چنين اعتقادي ندارند، مثلاً شخصيت مهشيد با يکي از دوستان نزديکم شباهت بسياري دارد.
آيا شخصيت هاي زناني که تاکنون خلق کرده ايد، با شخصيت زن امروز شباهت دارند؟
بي شک زن هايي که من در رمان هايم به تصوير کشيده ام با تصوير زن آرماني جامعه امروز فاصله بسيار زيادي دارند. اگر کمي دقيق شويم با اين جنس از زنان بارها و بارها در جامعه روبه رو شده ايم. يکي از دلايل من براي خلق چنين شخصيت هايي نشان دادن مشکلات اين گروه از زنان بود.
به نظر من بسياري از شخصيت هايي که تاکنون خلق کرده ايد با اينکه درس مي خوانند يا به شکلي وارد اجتماع مي شوند اما در عمل وقتي با مشکلات زندگي روبه رو مي شوند، عمل درخشاني از خود نشان نمي دهند. فکر نمي کنيد بيشتر شخصيت هايي که تاکنون خلق کرده ايد ايستا هستند، پويايي کمتري از خود نشان مي دهند؟
من حرف شما را قبول ندارم، براي گفتن بسياري از حرف ها ضرورت ساخته شدن چنين شخصيت هايي در طول رمان احساس مي شد. بي شک يکي از اعتراض هاي شما نسبت به شخصيت مهناز يا محمد است، اما بيشتر مخاطبان از اين دو شخصيت به شدت خوش شان آمده و آنها را دوست دارند. به نظر من شخصيت هايي که تاکنون خلق کرده ام به نهايت تکامل رسيده اند. به ويژه در رمان «دالان بهشت».
آيا براي نوشتن رمان هايتان تحقيق هم کرده ايد؟
بله در دوره اي که مشغول نوشتن رمان «برزخ اما بهشت» بودم چند تا از دوستانم درگير طلاق بودند از اين رو با اين مشکل به شدت مواجه بودم اما به همين اندازه اکتفا نکردم و بارها به دادگاه خانواده سر زدم.
مخاطبان رمان «دالان بهشت» بيشتر از چه گروه و قشري هستند و برخوردشان با رمان چگونه بود؟
زماني که رمان دالان بهشت منتشر شد، نامه ها و ايميل هاي متعددي از سوي مخاطبان اين رمان که در گروه سني 86-13 سال مي گنجند، به دست ناشرم رسيد. البته هنوز هم ادامه دارد. يکي از مخاطبان «دالان بهشت» دختر 13 ساله اي بود که در يک سالگي ايران را به مقصد امريکا ترک کرده بود، چنان رمان را تجزيه و تحليل کرده بود که برايم بسيار جالب بود. يا دو نفر از مخاطبان کتابم خانم هاي بالاي 70 سال بودند که آنقدر پيگير بودند که آدرس و شماره تلفن مرا از ناشرم گرفته بودند و با من ارتباط برقرار کردند.
در آسيب شناسي رمان هاي عامه پسند شانس مداري يکي از مولفه هاي اين نوع رمان ها معرفي شده است. در بيشتر موارد در طول داستان شانس هاي متعددي براي شخصيت داستان پيش مي آيد و زندگي آنها به يک باره متحول مي شود و مسير داستان به کلي عوض مي شود. به نظر شما مطالعه چنين آثاري براي گروهي از افراد جامعه که همواره در انتظار اين هستند که شانس در خانه شان را بزند مثل مخدر عمل نمي کند؟
شانس يکي از ويژگي هاي زندگي انسان است و اين موضوع در ابعاد زندگي بشر به چشم مي خورد و نمي توان آن را به عنوان يکي از مولفه هاي رمان عامه پسند قلمداد کرد. اين دليل نمي شود که من در رمان هايم از عنصر شانس استفاده نکنم.
منظور من اين است که در رمان هايي از اين جنس شانس مسير داستان را به کلي تغيير مي دهد و در بسياري از موارد توجيه منطقي براي آن نمي توانيم پيدا کنيم، مثلاً در جريان يک حادثه دو آدم يکي ثروتمند و يکي فقير با هم آشنا مي شوند و شکل داستان با يک روايت خطي به کلي تغيير مي کند. به نظر من پرداختن به شانس در اين شکل برخي از مخاطبان را غرق رويا مي کند، نظر شما چيست؟
به نظر من اين گروه از مخاطبان که دوست دارند در رويا به سر ببرند برايشان فرقي نمي کند که رمان عامه پسند بخوانند و خود را درگير فضاهاي آن کنند و دچار انفعال شوند يا اينکه با داروهاي روانگردان چنين فضايي براي خودشان بسازند.
بازتاب انتشار رمان دالان بهشت چگونه بود؟
بازتاب انتشار رمان دالان بهشت بسيار خوب بود. دالان بهشت در کمتر از يک ماه تجديد چاپ شد و در حال حاضر چاپ بيست و هفتم آن به پايان رسيده است و ناشر بايد به فکر چاپ جديد باشد. اين کتاب در سال هاي نخست هر دو ماه يک بار تجديدچاپ مي شد.
آيا «برزخ اما بهشت» نيز با چنين استقبالي روبه رو شد؟
با توجه به سابقه دالان بهشت ناشر به اين کتاب اعتماد کرد و اولين چاپ آن را با تيراژ 15 هزار نسخه منتشر کرد اما با اينکه سير فروش برزخ اما بهشت در ايران بالاتر از سير فروش رمان بود، اما استقبالي که از آن شد با رمان دالان بهشت قابل مقايسه نيست.
چقدر فکر مي کنيد که با نوشتن دو رمان تان توانسته ايد با مخاطبتان ارتباط برقرار کنيد؟
من نمي توانم از کتاب هايم به اين شکل تعريف و تمجيد کنم، اما اگر با استناد به آماري که خود وزارت فرهنگ و ارشاد نسبت به فروش کتاب هاي رمان در طول 28 سال اخير منتشر کرده است، بخواهيم حرف بزنيم، اين رمان با استقبال بسيار خوبي روبه رو شده است که اين نشان مي دهد توانسته است با مخاطبان بسياري ارتباط برقرار کند اما همان طور که قبلاً هم گفتم پرفروش بودن يک اثر دليلي بر تاثيرگذاري آن بر مخاطب نيست، چرا که بسياري از کتاب ها همان طور که گفتم آنقدر پرآوازه مي شوند که همه به سراغ آنها مي روند اما به خاطر نوع روايت پردازي تنها گروهي خاص از اين کتاب ها سردرمي آورند و بيشتر مخاطبان آن را نيمه کاره رها مي کنند.
خودتان از ميان دو رمان دالان بهشت و برزخ اما بهشت کدام را بيشتر مي پسنديد؟
من برخلاف بسياري از کساني که «برزخ اما بهشت» را دوست دارند، دالان بهشت را بيشتر دوست دارم. امير حسين زادگان ناشرم همواره از برزخ اما بهشت به خاطر بخشي از رمان که در دادگاه مي گذرد، از آن به عنوان بچه شلوغ ياد مي کند، اما من دالان بهشت را بيشتر دوست دارم.
پيش از اين قرار بود که سريالي براساس رمان «دالان بهشت» ساخته شود. در حال حاضر اين کار در چه مرحله اي است؟
سال گذشته چند پيشنهاد براي ساختن سريال و فيلم سينمايي از روي رمان «دالان بهشت» داشتيم. در صحبت هايي که داشتيم قرار بود فيلمنامه را خودم بنويسم که نيمه کاره مانده است و تا به امروز ديگر پيگير اين موضوع نبوده ام.
پس ساخت سريال و فيلم از دالان بهشت به طور کلي منتفي شده است؟
نه به تازگي خانمي از امريکا به ايران آمده که تاکنون چندين فيلمنامه موفق را در کارنامه اش به ثبت رسانده. وي علاقه مند است فيلمنامه «دالان بهشت» را هم بنويسد البته قرار است من نيز روي اين کار نظارت داشته باشم.
چه شد که رمان «دالان بهشت» به زبان انگليسي ترجمه و در امريکا منتشر شد؟
سال 2001 مترجم کتاب به ايران سفر کرد. پيش از اين با کتاب دالان بهشت به واسطه همسرش که آن را از يک کتابفروشي از امريکا خريده بود آشنا شده بود و علاقه مند شده بود که آن را ترجمه کند. از طريق ناشر با من ارتباط برقرار کرد و علاقه مندي خود را نسبت به ترجمه رمان دالان بهشت اعلام کرد و اين آغاز همکاري ما شد.
روند کار ايشان به چه شکل بود، آيا شما بر ترجمه ايشان نظارت داشتيد؟
بله، روند کار ايشان به اين شکل بود که هر فصل را که ترجمه مي کردند براي من مي فرستادند و من ترجمه ايشان را مطالعه مي کردم. در کنارش چند مترجم نيز اين رمان را مورد بررسي قرار دادند، پس از پايان کار نيز يک ويراستار امريکايي اين ترجمه را ويرايش کرده است، همچنين هنگام ترجمه يک گروه از کتابخوانان حرفه اي امريکايي فصل هاي رمان را خوانده اند و علاقه مندي خود را نسبت به ترجمه آن ابراز کرده اند.
ناشر اين کار آيا نام آشنا و مشهور است؟
مترجم کتاب براي اينکه مي خواست کتاب را خودش به جامعه امريکايي معرفي کند، خودش به عنوان ناشر عمل کرد. تاکنون نيز از بازتاب انتشار اين کتاب بسيار خوشحال بوده است و مي خواهد به زودي رمان «برزخ اما بهشت» را هم ترجمه کند.
آيا تاکنون با مشکل مميزي روبه رو شده ايد؟
زماني که نام رمان «دالان بهشت» از سوي وزارت فرهنگ و ارشاد به عنوان کتاب پرفروش در ليست ها قرار گرفت، 25 بار منتشر شده بود، اما پس از اينکه جزء کتاب هاي پرفروش شد، وقتي براي گرفتن مجوز به وزارت فرهنگ و ارشاد رفت با مشکل مميزي روبه رو شد و اصلاحيه هاي متعددي به آن خورد که با چند حذف بالاخره دوباره منتشر شد.
به نظر من وزارت فرهنگ و ارشاد بايد به سليقه مخاطب احترام بگذارد در حالي که در مسير انتشار يک کتاب سد ايجاد مي کند. به نظر من وزارت فرهنگ و ارشاد به جاي اين کارها بايد با افرادي که کتاب ها را بدون مجوز چاپ مي کنند برخورد کند. با اينکه رمان «دالان بهشت» مجوز دارد و ناشرش اين کتاب را منتشر مي کند، در مشهد اين کتاب بدون مجوز چاپ مي شود، ارشاد بايد با چنين حرکت هايي برخورد کند.
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 3:30 بعد از ظهر  توسط mehdi  | 

پر فروش ترین رمان های 14 سال اخیر - به نقل از کتاب خانه 98 ای ها

گروه ادب و هنر فتانه حاج سید جوادی، زویا پیرزاد، مرتضی مؤدب پور، فهیمه رحیمی و اسماعیل فصیح پرخواننده ترین نویسندگان ایران در 14 سال گذشته اند .


به گزارش خانه كتاب از این پنج نویسنده پر طرفدار ادبیات داستانی ایران، تاكنون پرفروش ترین آثار داستانی با تیراژی بسیار فراتر از حد موسوم داستان نویسی به اصطلاح جدی در ایران به چاپ رسیده است و مجموع دفعات انتشار سه كتاب بامداد خمار نوشته فتانه حاج سید جوادی (38 چاپ)، چراغ ها را من خاموش می كنم نوشته زویا پیرزاد (22 چاپ) و دالان بهشت نوشته نازی صفوی (22 چاپ) به تنهایی به بیش از 80 بار می رسد. جالب این كه هر سه كتاب نخست پرفروش در ایران از نویسندگان زن است. اما پس از این سه اثر كه هر كدام بیش از 20 بار تجدید چاپ شده اند، خبرگزاری ایسنا بر پایه گزارش شورای بررسی و سیاستگذاری ادبیات داستان وزارت فرهنگ، 44 كتاب دیگر را كه بیش از 10 بار به چاپ رسیده اند، فهرست كرده است: باغ مارشال حسن كریم پور (20)، پریچهر مرتضی مؤدب پور (18)، وجدان محمود حكیمی (18)، یاسمین مرتضی مؤدب پور (18)، شب سراب ناهید پژواك (17)، چهارده داستان علی حجتی كرمانی (16)، حریم عشق رؤیا خسرونجدی (16)، بار دیگر شهری كه دوست می داشتم نادر ابراهیمی (15)، پنجره فهیمه رحیمی (15)، سووشون سیمین دانشور (15)، قصه های مجید هوشنگ مرادی كرمانی (15)، اصیل آباد رضا رهگذر (14)، شازده احتجاب هوشنگ گلشیری (14)، عزاداران بیل غلامحسین ساعدی (14)، گلی در شوره زار نسرین ثامنی (14)، یلدا مرتضی مؤدب پور (14)، بانوی جنگل فهیمه رحیمی (13)، تاوان عشق فهیمه رحیمی (13)، دلاور زند نظمی (13)، شیرین مرتضی مؤدب پور (13)، عروس سیاهپوش نسرین ثامنی (13)، كلیدر محمود دولت آبادی (13)، گستره محبت نسرین قدیری (13)، اتوبوس فهیمه رحیمی (12)، دایی جان ناپلئون ایرج پزشكزاد (12)، سهم من پرینوش صنیعی (12)، عادت می كنیم زویا پیرزاد (12)، قصه پرماجرای یوسف و زلیخا محمد تمدن (12)، گرداب سكندر رضا رهگذر (12)، آشیانه عقاب زین العابدین مؤتمن (11)، بادهای خزان محمدرضا بایرامی (11)، بازگشت به خوشبختی فهیمه رحیمی (11)، بی سرپرستان قدسی نصیری (11)، پرواز به سوی پاكی مهدی مشایخی (11)، ثریا در اغما اسماعیل فصیح (11)، داستان باستان محمدحسن شیرازی (11)، دل كور اسماعیل فصیح (11)، روی ماه خداوند را ببوس مصطفی مستور (11)، زخم خوردگان تقدیر فهیمه رحیمی (11)، شوهر آهوخانم علی محمد افغانی (11)، ماندانا (ادامه پنجره) فهیمه رحیمی (11)، مدیر مدرسه جلال آل احمد (11)، نوبت عاشقی محسن مخملباف (11) و نیمه غایب حسین سناپور (11). همچنین كتاب هایی كه بیش ترین نوبت چاپ را در سال به خود اختصاص داده اند، به این ترتیب هستند: پنج نوبت چاپ در سال: عادت می كنیم و چراغ ها را من خاموش می كنم، چهار نوبت چاپ در سال: سهم من، سه نوبت چاپ در سال: بامداد خمار ، دالان بهشت، پریچهر، یاسمین، یلدا و شیرین، دو نوبت چاپ در سال: باغ مارشال، شب سراب، حریم عشق، روی ماه خدا را ببوس و ماندانا. یك نوبت چاپ در سال: نیمه غایب، بی سرپرستان، گستره محبت، كلیدر، بانوی جنگل، گلی در شوره زار، پنجره، بار دیگر شهری كه دوست می داشتم، شازده احتجاب و قصه های مجید .

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 2:49 بعد از ظهر  توسط mehdi 

آغاز به کار وبلاگ

                                                  بسمه تعالی

باسلام خدمت دوستان عزیز:

این وبلاگ امروز رسماً کار خود را آغاز کرد. هدف از تاسیس این وبلاگ معرفی آثار برتر در زمینه ی رمان است و تنها به معرفی و دانلود رمان های موجود در وب میپردازد تا خوانندگان محترم دسترسی آسان تر , بهتر و منظمی به رمان های چاپ شده در کشور داشته باشند. لازم به یاد آوری است که رمان های موجود در وبلاگ (( توسط دیگر سایت ها و وبلاگ ها )) تهیه و تنظیم شده اند و فقط هدف ما سهل الوصول تر شدن و این آثار میباشد.

                                                                                       با تشکر

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 1:46 بعد از ظهر  توسط mehdi  |